سلام دوستان.دیروز یک کتاب از عرفان نظر آهاری خوندم به اسم"جوانمرد"که مطالب جالبی داشت تصمیم گرفتم که به شماهم معرفیش کنم همین اول کار یکی از روایتهاشو انتخاب کردم و براتون نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد.                                                                                                       


میرفتند و میگفتند از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام.

جوانمرد اما برخاست و گفت:از اینجا تا خدا سه گام بیشتر نیست.

تعجب کردند و شوریدند و فریاد زدند و گفتند: عمریست می رویم و هنوز نرسیده ایم،چگونه است که تو می گویی سه گام بیشتر نیست؟!

جوانمرد گفت: گام اول این است که بگویی خدا،و دیگر هیچ، گام دوم انس است و سومین گام سوختن.

و خود گفت: خدا و انس گرفت و سوخت.

انها اما همچنان می رفتند و همچنان می گفتند:از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام.