روز ما...روز پزشک...

فقط من و تو میدونیم پزشکی چیه ...و پزشک یعنی چی...
که چی بودیم و چی داریم میشیم!که چی بهمون گذشته و خواهد گذشت...که چی میبینیم و چی فکر میکنن درباره خودمون و حرفون...وچه انتظاری دارن از ما،مردم و جامعه...
فقط من و تو میدونیم 7سال درس خوندن و خون دل خوردن که آخرش به چشم یه پزشک عمومی بهت نگا میکنن یعنی چی...
بعضی وقتا فکر میکنم قدرت و توان یه پزشک باید فوق بشری باشه و این جوریه که شاید بشه گفت خدا مارو بر دو گونه آفرید: آدم و پزشک!
میگن برای رفع درد دردمندان باید بی درد بود...پس باید تظاهر به بی دردی کنیم و لبخند بزنیم!
آخه دیگرون روپوش سفید تورو میبینن و حقوقای آنچنانیو زندگی های راحتو سفرای خارجه و نفس بلند شده از جای گرمتو...
ولی تو از ورای این تصورات خودتو میبینیو کشیکا و بی خوابی ها، و سوند گذاشتن و استفراغ و خون مریضا،استرس و فحش و تهمتها،خرحمالی و درس پشت درس،امتحان پشت امتحان...که بعضی وقتا فک میکنی به رگبار بستنتو میگن بگی که اومد!!!
حالا همه اینارو بی خیال،بذارشون واسه دل بی درد خودمون!آماده شو برا شنیدن حرفای از گل نازکتر دیگرون:
دکتر فلانی؟؟؟ یجور گفتی دکتر گفتم فوق تخصصی چیزی داره حتما!!! حالا این متخصصاش چی حالیشونه که عمومی حالیش باشه !نری خودتو بدی دست عمومیا!!!
-مامان بزرگ پاشو بریم دکتر نکن این کارارو با خودت از دست میریا! -چی ننه دکتر؟؟؟(چهره مامان بزرگو همون جوری تصور کن که گفتی عزرائیل!)نه مادر این دکترا آدمو میکشن!!بذار عمر طبیعی خودمونو بکنیم ننه!!!
چی؟سرطان گرفته؟؟مگه خودش دکتر نبوده؟؟؟آخه چه طور ممکنه!!!!!!!
کی عملت کرده ؟خیلی خوبه آخه جای بخیت اصلا معلوم نیس! –چیه ؟؟اندازه خون باباش پول گرفته هنوزم میخواستی جاش بمونه!وظیفش بوده!!!
و..........
فکر کنم دیگه خودتونم کم کم به این نتیجه رسیدین که پزشکی یعنی عشق...اگه عاشق این حرفه نباشی درجا میزنی دوست خوبم.
فقط باید دیگرانو تنها گذاشت با تصوراتشون و از همون فاصله میلیونی بهشون لبخند زد.....
روز پزشک بر تمامی سیلی خوردگان این راه مبارک!

))بعدشم 2 شماره بزرگتر میگرفتن می گفتن قد میکشی

بخشی از یک بالماسکه جاودانی هستیم که در آن نقابها می آیندو میروند!اما سزاوار چیزی بیش از این هستیم... منو تو شایستگی آن را داریم که ناممان روی چیزی جاودن حک شود،که در این جعبه ماسه بزرگ شسته نشود...