خدایا دمت گرم که بعد از گرونی دلارو تحریم هنوزم با۵۰ تومن صدقه ۷۰ نوع بلارو دفع میکنی.

خوشحالم که تحریم ها روی تو اثر نذاشته....! 

دخترانه...

سلام

"روزت مبارک"....  تاهمین الان چندین بار این جمله و یا جملاتی با این مضمون رو زیاد شنیدم . قاعدتا خوشحال میشم دیگه اما...

از اون موقع که یا اس ام اسی یا حضوری و یا به هر طریق بهم تبریک میگن هر کدوم برام یه تلنگر بوده . یعنی چی؟؟

یعنی آهای دختر خانم که روز میلاد بانوی کرامت " حضرت فاطمه معصومه" رو به نام روز دختر نام گذاری کردن حواست باشه باید بیشتر از ویژگی های دخترونه‌ت نگه داری کنی...

آهای خانمی چرا میخوای عین مررررررد باشی عین یه دختــــــــــر قوی باش و به جامعه ثابت کن با شناخت درست و استفاده به جا از ویژ گی‌هات میتونی بهترین باشی.

خلاصه اینکه روز دختر یعنی دختر خانوم بیشتر قدر خودت رو بدون و مواظب خودت باش چون بیشتر  از اونی که فکرشو بکنی وجودت باارزشه به شرطی خودتو بشناسیو خودت باشی 

هر چند دختر بودن در این خاک و آب یعنی سرکوب احساسات درونیت !

بالهایت را کجا گذاشتی؟!

پرنده بر شانه های انسان نشست انسان با تعجب رو به پرنده کردوگفت:"امامن درخت نیستم نمیتوانی روی شانه های من آشیانه بسازی" پرنده گفت: من فرق درختها وآدمهارا خوب میدانم اماگاهی پرنده ها وآدمها را اشتبا میگیرم"

انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود.پرنده گفت:"راستی چرا پرزدن را کنار گذاشتی؟!"انسان منظور پرنده را نفهمید و بازهم خندید.پرنده گفت:"نمیدانی چقدرجای تو خالی است" انسان دیگر نخندید.انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد...چیزی که نمیدانست چیست...شاید یک آبی دور...یک اوج دوست داشتنی...

پرنده گفت:"غیر از توپرنده های دیگری را هم میشناسم که پر زدن یادشان رفته است.درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگرتمرین نکنند فراموش میشود"

پرنده این را گفت وپر زد.انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتادو به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود وچیزی شبیه دلتنگی در دلش موج زد.آنوقت خدا بر شانه هایش دست گذاشت و گفت:"یادت می آید تورا دو بال و دو پا آفریده بودم؟زمینو آسمان هردو برای توبود.امتو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا گذاشتی؟"

انسان دستهایش را بر شانهایش گذاشت و جای خالی چیزی را حس کرد....آنوقت رو به خدا کردو گریست... 

راست و دروغ

 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است. 

کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است. 

کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.  

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گدا ست.  

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است. 

کسی که پول می گیرد تا درقبال دروغ از راست دفاع کند وکیل است. 

کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است. 

کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است. 

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است. 

کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.

هرچی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم که این پستو نذارم حقیقتا احساس مسئولیتم به من این اجازه رو نداد!!! اصلامگه وب ما چی کمتر از گوگل داره که هر روز آپ دیت نشه؟!!

ولی خارج از شوخی این همه رویداد بزرگ مال امروزه مگه میشه ساکت موندو نگفت!؟                                                    

اول از همه تبریک بخاطر کسب مدال های طلای المپیک لندن توسط ۲تا از کشتیگیران خوب کشورمون :    

 امید حاجی نوروزی و حمید سوریان

 

دوم : سالگرد درگذشت هنرمند عزیز حسین پناهی، یادش گرامی باد

سومین مناسبت ومهمتراز همه...شب قدر یا بهتربگم شبهای قدری که از امشب استارتش میخوره.به نظر من دعا کردن واسه همنوع خودت یه حس خوبی رو بهت منتقل میکنه، انگار مطمئن میشی که دعای خودتم اجابت میشه.

پس همدیگرو فراموش نکنیم تو این شبای سرنوشت ساز.

 

ورود آقایون ممنوع!

رفاقتهای زنانه...

به تعبیر یونگ آدمی درروان خودمرکب از 2بخش زنانه و مردانه یاآنیما و آنیموس است بنابراین اطلاق صفات زنانه به رفاقت الزاما نه به معنای رفاقت2زن بلکه،اشاره به کیفیتی از رابطه است که در آن بخش زنانه روان بیشتر درگیراست.بنابراین هرگونه نقد یا مزاحی مربوط به کیفیت این نوع رابطه بوده و نسبتی باجنسیت افراد ندارد.هرگونه تشابهی هم اتفاقی است!

باهم بریم ادامه مطلبو بخونیم تا با جزییات این رابطه بیشتر آشنا بشیم... 

(البته دوستان اصلا نگران نباشید پست بعدی"ورود خانم ها ممنوع"خواهد بود!)

ادامه نوشته

 

 

باز امشب حق صدایم کرده است ......وارد مهمانسرایم کرده است

با همه نقصی که در من بوده است.....باز هم او دعوتم بنموده است

مهمانی شد شروع ای عاشقان .....نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز معشوق سفره داری میکند.... دعوت از عبد فراری میکند

 

سر سفره های افطار مارو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

دوست داشتن در مقابل استفاده كردن

این مطلب اونقدر روم تاثیر گذاشت که حیفم اومد اونو در ادامه مطلب بزارم و فقط تعدادیتون اونو نگاه کنید، اگه از حق نگذریم ۹۹٪ شمایی که این مطلب رو می بینید. از این دست تصمیمات که از  عصبانیت سر منشا می گیره زیاد انجام دادین اما تا حالا .........   کاری انجام دادید که نشه جبرانش کرد!؟

 

 زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را برداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.

While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده

In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.

 

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد

At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures.

 

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !

When the child saw his father with painful eyes he asked, 'Dad when will my fingers grow back?'

 

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد

The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.

 

حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD'.

 

روز بعد آن مرد خودكشي كرد

The next day that man committed suicide. . .

 

خشم و عشق حد و مرزي ندارنددومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه

Anger and Love have no limits; choose the latter tohave a beautiful, lovely life & remember this:

 

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

Things are to be used and people are to be loved.

 

در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

The problem in today's world is that people are used while things are loved.

"شب آرزوها" شبی که خدا بی حساب می بخشد...

 

همه ی آرزوهایم را چیده ام توی سبد دلم

افتاده ام دنبال تو 

خودت گفته بودی فقط از من بخواه.

با این کوله بار سنگین، 

حالا دلم بهانه می گیرد:

دلم برای آسمان آن آبی بیکران؛

برای ستاره ها؛

برای سپیده؛

برای پرواز؛

دلم برای هرچه آن بالاست تنگ شده.

دیدی چه شد:

حالا شده ام خاک نشین ترین پرنده ی آسمان تو.

اصلا من آن سبد را رها کردم،

من همه ی بار سنگینم را واگذاشتم،

وبالم را گشودم که تو را ببینم 

که تو ببینیم.

ای که صدایم کردی،

من اینجا پشت در مانده ام:

درمانده.

تو گاهی هم در را باز کنی،

من به نگاهی دلخوشم

که من از تو فقط 

خودت را می خواهم.

من حتی "خودم" را

پشت در جا گذاشتم

تا فقط اسم تو بماند:

کریم خطابخش بخشنده ی مهربان.

حالا تو خود بخواه و خود اجابت کن...

بخش هایی از یک وصیتنامه

اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام

و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه

را که فکر می کنم بازگو نمی کردم ، بلکه تأمل می کردم بر

تمام آنچه که بازگو می کنم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که

بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می کردم. کم می خوابیدم.

بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می دانستم که هر

دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست

می دهیم.

 به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند.

بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند. گوش می دادم

هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی

شکلاتی لذت می بردم.

اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می

پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می کردم و روحم را 

عریان می کردم.

خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر

طلوع خورشید می شدم. با اشک هایم گل های رز را آب می

دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهایشان را احساس کنم.

 خدای من، اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد

بی آنکه به مردم بگویم که چقدرعاشق آنم که عاشقشان

باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می کردم که محبوبان منند و

همواره عاشق عشق زندگی می کردم.

 به کودکان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم که خودشان

پرواز کنند. به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه در اثر پیری

که در اثر فراموشی فرا می رسد.

 آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام

که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند

که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی

که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت

ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد

گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا

نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از

شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی

زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان

جای می دهم، باید با تلخ کامی بمیرم.

(گابریل گارسیا مارکز)

نوروز مبارک



اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز

هر سال این فکر را به یادمان می آورد.

پسنوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند.

راستی امسالم که سال نهنگ شد...

و اینکه بهاری های عزیزادامه مطلبو از دست ندن!(یه طالع بینیه)

ادامه نوشته

علوم پایه!

امتحان جامع علوم پایه...

اسم باابهتی داره!که البته از دید خیلیا یه امتحان ساده اس!!ولی علوم پایه اسفند۹۰ چیز دیگه ای میگه!بگذریم از اینکه همین امتحان به ظاهر ساده تونس خیلی از دوستارو از هم دور کنه وکلاسمونو خلوت تر ازقبل ...که این خیلی ناراحت کننده اس..ناگفته نماند که نقش سختگیری های ناگهانی و بی سابقه!! برخی ازاساتید یا مسولین در پرپرشدن ورودی۸۸!!غیر قابل چشم پوشیه!ولی بازم مثل همیشه باید گفت ما دانشجوها گردنمون از مو...!

جدای از همه ی این حرفها هدفم از این پست ی جور نظرسنجیه از کسانی که در آزمون  علوم پایه امسال شرکت کردند...نظربدید و بگید:

درجه سختی سوالا نسبت به دروه قبل چجوری بود

اطلاع رسانی دانشکده در زمینه تاریخ برگزاری آزمون!

تعدا سوالای غلط که پای ثابت همه آزمونای علوم پایه اس!

و انتظار شما از مسولین در زمینه امتیازات این آزمون

عقاب...

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد. در تمام زندگیش همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد. سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: این کیست؟

همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است. سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.

عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد. زیرا فکرمی کرد یک مرغ است.

(هيچ اشاره اي به هم زماني پير شدن عقاب با جوجه ها نشده!)

DSC00272.JPG

 

و اما جواب مسابقه حدس تصویر این هفته:

عکس شماره۱: اون نی نی که لباسش آبیه! حمیده اسماعیل نژاد(خودم!)

عکس شماره۲:  فرزانه شیشه بر

بنابر این برنده این هفته کسی نیست جز فریبا رضایی زاده 

 

 منتظر عکس های بعدی ما باشید...

 

رویای خلقت...

 

 

یک شبی را حق به سر شوری بداشت

رفت و بر برگ گلی نقشی نگاشت

شرم پاک از چشم آهویی گرفت

هم زنافش مشک خوشبویی گرفت

عشق را در صورت و سیرت نهاد

جمله مخلوقات در حیرت نهاد

داد بر نفس ملائک برتری

 ساخت از نفس خودش یک دختری

همیشه این دانشجوهان که باید قوانین دانشگاه و دانشکده و کلاسو...رو رعایت کنن!مثلا اگه میگن ایشالا از ترم دیگه میریم تو دانشکده جدید ولی یک سال میگذره و خبری ازش نیس این به دانشجو ربطی نداره تو باید سرت به درست باشه !خدا کنه تو درس خون باشی وسط بیابونم میتونی ادمه تحصیل بدی درست میگم؟!

یا اگه میگن 19هم کلاسا شروع میشن اگه کسی نیاد دیگه نیاد!!! حتما یه چیزی میدونن که بچه هارو از شهرشون میکشونن اینجا! تو هم وظیفته که بیای سر کلاس، دیگه به هیچ مدیرو مسئولیم ربطی نداره که استاد مربوطه میرن مکه مکرمه یه کربلای معلا یا حتی مدینه منوره !!!

فقط تویی که مهر دانشجویی تو پیشونیت خورده باید بی چون و چرا قوانین آموزشو رعایت کنی در غیر این صورت متخلفی! یاد جمله یکی از اساتید محترممون افتادم که وقتی صدای اعتراض چندتا دانشجو به خاطر یکی دوتا غیبت...بلند شد با یه قیافه حق به جانب و صدایی مهربانانه گفتن:مااساتید موظف نیستیم قوانین آموزشو برا شما اجرا کنیم!!!

خب راست میگن آخه کجای دنیا ثبت شده که استادو مدیرو مسئول و ...باید تابع امر قانون باشن ! ما که حرفی نداریم...

تازه گردنمونم از مو باریکتره!!!   مگه نه؟!

 

روز ما...روز پزشک...

 

 

فقط من و تو میدونیم پزشکی چیه ...و پزشک یعنی چی...

که چی بودیم و چی داریم میشیم!که چی بهمون گذشته و خواهد گذشت...که چی میبینیم و چی فکر میکنن درباره خودمون و حرفون...وچه انتظاری دارن از ما،مردم و جامعه...

فقط من و تو میدونیم 7سال درس خوندن و خون دل خوردن که آخرش به چشم یه پزشک عمومی بهت نگا میکنن یعنی چی...

بعضی وقتا فکر میکنم قدرت و توان یه پزشک باید فوق بشری باشه و این جوریه که شاید بشه گفت خدا مارو  بر دو گونه آفرید: آدم و پزشک!

میگن برای رفع درد دردمندان باید بی درد بود...پس باید تظاهر به بی دردی کنیم و لبخند بزنیم!

آخه دیگرون روپوش سفید تورو میبینن و حقوقای آنچنانیو زندگی های راحتو سفرای خارجه و نفس بلند شده از جای گرمتو...

ولی تو از ورای این تصورات خودتو میبینیو کشیکا و بی خوابی ها، و سوند گذاشتن و استفراغ و خون مریضا،استرس و فحش و تهمتها،خرحمالی و درس پشت درس،امتحان پشت امتحان...که بعضی وقتا فک میکنی به رگبار بستنتو میگن بگی که اومد!!!

حالا همه اینارو بی خیال،بذارشون واسه دل بی درد خودمون!آماده شو برا شنیدن حرفای از گل نازکتر دیگرون:

دکتر فلانی؟؟؟ یجور گفتی دکتر گفتم فوق تخصصی چیزی داره حتما!!! حالا این متخصصاش چی حالیشونه که عمومی حالیش باشه !نری خودتو بدی دست عمومیا!!!

-مامان بزرگ پاشو بریم دکتر نکن این کارارو با خودت از دست میریا! -چی ننه دکتر؟؟؟(چهره مامان بزرگو همون جوری تصور کن که گفتی عزرائیل!)نه مادر این دکترا آدمو میکشن!!بذار عمر طبیعی خودمونو بکنیم ننه!!!

چی؟سرطان گرفته؟؟مگه خودش دکتر نبوده؟؟؟آخه چه طور ممکنه!!!!!!!

کی عملت کرده ؟خیلی خوبه آخه جای بخیت اصلا معلوم نیس!  –چیه ؟؟اندازه خون باباش پول گرفته هنوزم میخواستی جاش بمونه!وظیفش بوده!!!

و..........

فکر کنم دیگه خودتونم کم کم به این نتیجه رسیدین که پزشکی یعنی عشق...اگه عاشق این حرفه نباشی درجا میزنی دوست خوبم.

فقط باید دیگرانو تنها گذاشت با تصوراتشون و از همون فاصله میلیونی بهشون لبخند زد.....

روز پزشک بر تمامی سیلی خوردگان این راه مبارک!

 

 

 

 

تغذیه و روزه داری!!!

با شروع ماه رمضون یکی از مواردی که اهمیت زیادی پیدا میکنه(البته قبلشم داشته!) تغذیه است که بازار متخصصان تغذیه رو گرم گرم میکنه.همه ما میخوایم بدونیم که رعایت چه نکات تغذیه ای تو این ماه مارو از مشکلات گوارشی که ممکنه بعدا گریبان گیرمون بشه در امان نگه میداره، تو گوگل searchکردم و مطالب زیادی پیدا شد که از بین اونا چندتا نکته رو که به نظرم ضروری اومد خلاصه کردم و نتیجش شد این ادامه مطلبی که الان میرید میخونید.

ادامه نوشته

معرفی کتاب

 

به خاطر استقبال خوب شما عزیزان از پست معرفی کتاب قبلی خواستم معرفی کتاب این هفته رو اختصاص بدم به یک زندگی نامه، من عاشق زندگی نامه هام  به واقعیت نزدیک ترن  و پر از تجربه.

کتابزندگی پزشکی من  از دکتر آندره سوبیران.درباره دوران پزشکی یک پزشک عاشق این حرفه است.اصولا پزشکای ما عادت ندارن شرح دروه کار آموزی و تحصیل خودشونو طوری که برای عموم قابل استفاده باشه بنویسند اما این پزشک فرانسوی در این سرگذشت بدون اینکه  به طور تخصصی وارد مباحث علمی بشه خیلی چیزارو به ما یاد میده. عمل های جراحی رو اونقد ملموس توصیف کرده که خودتو اونجا حاضر میبینی ...

به خاطر علاقه ای که بعضی از شما دوستان به این کتاب نشون دادید یه ادامه مطلب براش نوشتم که خوندنش خالی از لطف نیست.

ادامه مطلب یه نمه طولانیه پس اونایی بخونن که به این کتاب علاقه دارن.

چون این کتابو خیلی وقت پیش خونده بودم برام یکم سخت بود که بخوام کل کتابو تو چند جمله خلاصه کنم بنابراین کتابو برداشتم وشروکردم به ورق زدن،عادت دارم وقتی کتابی رو میخونم از اون قسمتایی که بیشتر خوشم میاد زیر مطالبش خط بکشم،هرچی گشتم نمیتونستم بین مطالب قشنگ این کتاب یکی رو انتخاب کنم بالاخره تصمیم گرفتم متن کامل یکی از بخشای این کتابو براتون عینا کپی پیست کنم!(الان سرو کله آقای کشوری پیدا میشه!)این قسمت مربوط میشه به روز اولی که این آقای دکتر قصه ما قدوم مبارکو راهی فضای دل انگیز بیمارستان میکنه،خب واما ادامه داستان...

 

ادامه نوشته

نا گفته هایی از زبان دانشمندان

این یکی  بدون عکسه امیدوارم مطالبشو دیگه بتونید بخونید!!!

.

.

.

.

.

.

چیه میخواستین مطلب به این مهمی رو اینجا بذارم خب برید ادامه مطلب دیگه منتظر چی هستید؟عجبا!!!

ادامه نوشته