صندلی داغ......
من ستایش هستم از این به یعد با صندلی داغ در خدمتتون هستم ... به پیشنهاد دوستان شیوه ی صندلی داغ رو عوض کردیم تا تنوع و آزادی بیان ایجاد شه.... اول مهمان رو معرفی میکنیم بعد هرکس سوالی داشت در قسمت نظرات می پرسه و بعد مهمان جواب میده....
واسه گام اول ..... حودم رو صندلی داغ میشینم......
پس دوباره سلام......
با یه متن زیبا شروع میکنم....

از من پرسیدند.... جنسیت..؟؟؟ مرد یا زن... گفتم زن... نگاه تحقیرآمیزی کرد ... قبل از اینکه سخن بگوید.... گفتم....
یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!ـ
من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ،
می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،
می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...
برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم، آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.ـ
،مسافرت میروم حتی تنهای تنها ....
حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـ
من می اندیشم... من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...ـ
حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ
زن یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.
زن یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود....
زن کارگر بی مزد خانه نیست که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛ که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد. روزها بشوید و بساید و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کند...
زن .. این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ـ
من تا جایی که بخواهم تحصیل می کنم، کارمی کنم، در اجتماع فعال هستم و برای ارتقاء خویش تلاش می کنم. نه مانع دیگران می شوم و نه اجازه می دهم دیگران مرا از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتم را کم می کنم اما از حرکت باز نمی ایستم.
من ازجنس زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت!!!
من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ، بی آنکه دیگری را بیازارم... ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!
من به وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند
خوب حالا هر سوالی کنید در خدمتتونم....
بخشی از یک بالماسکه جاودانی هستیم که در آن نقابها می آیندو میروند!اما سزاوار چیزی بیش از این هستیم... منو تو شایستگی آن را داریم که ناممان روی چیزی جاودن حک شود،که در این جعبه ماسه بزرگ شسته نشود...